زیتون سرخ(عشق ساقی)

این وبلاگ رو برای بیان عشق و احساس درونی خودم به عشقم محمد ایجاد کردم تا یاد آور عشقمون باشه

 

 

کاش محمدم پیشم بود حالا که دارم میرم 

نوشته شده در ۱۳٩٤/٧/٢ ساعت ۱٠:٠٩ ‎ب.ظ توسط saghi| نظرات ()

مشاهده یادداشت خصوصی

نوشته شده در ۱۳٩٤/٥/۱٦ ساعت ٩:٠۸ ‎ب.ظ توسط saghi| نظرات ()

تبسم را نه می توانیم بخریم،

نه می توانیم قرض کنیم..

فقط مى توانیم هدیه بدهیم

میسپارمت به لبخند ها...

گرچه گاهى خودم میهمان بغض هاى بى دلیلم!

در مسیر باد بمان تا بوى مهربانیت تسخیر کند این شهر پر از بیهودگى را لبخندبزن 

و تنور دلت گرم، دوست من

🌹🌷🌸💐🌸تقدیم به بهترینم 🌹🌷🌸💐🌸

 

 

نوشته شده در ۱۳٩٤/٥/۱٦ ساعت ٩:٠٢ ‎ب.ظ توسط saghi| نظرات ()

 

دل من کلبه بارانی است

                      وتو آن باران بی اجازه‌ای

که ناگهان در احساس من

 

                              چکه می کنی !!

 

نوشته شده در ۱۳٩٤/٥/۱٦ ساعت ۸:۳٧ ‎ب.ظ توسط saghi| نظرات ()

گاهی همه می روند و تنهایمان می گذارند

اما تو همچنان همیشه میمانی

آرام

مهربان

زلال

روشن

بنازم بر خدایی ات
 
 
نوشته شده در ۱۳٩۳/۱٠/۱۸ ساعت ۱٢:۳٠ ‎ب.ظ توسط saghi| نظرات ()

شریکم با تو در این درد منم مثل تو غم دارم



منم محتاج لبخندم منم دستاتو کم دارم



از این بازی طولانی منم مثل تو دلگیرم



منم با عشق درگیرم منم بی عشق میمیرم

نوشته شده در ۱۳٩٢/٤/٢٥ ساعت ۱٢:٤٥ ‎ب.ظ توسط saghi| نظرات ()

فرقـی نمـی کند !! بگویم و بدانـی ...!

یا ...
نگویم و بدانـی..!


فاصله دورت نمی کند ...!!!

در خوب ترین جای جهان جا داری ...!

جایـی که دست هیچ کسـی به تو نمـی رسد.:

دلــــــــــــــم


مخاطب خاص من !!!!!!!!!!!!!!


هر چه دلم را خالی می کنم باز هم پر می شود از تو ،


چه برکتی دارد دوست داشتنت....

نوشته شده در ۱۳٩٢/٤/٢٥ ساعت ۱٢:٢٦ ‎ب.ظ توسط saghi| نظرات ()

בوسـتـت دارم

قبــل از اینـکــہ بـهـش محبـت کـنــے

قبــل از اینــکـہ بـــہ خــودت عــادتـش بـدے

قبــل از اینــکـہ تـنـش رو بــہ بغــل بکشـے

قبــل از اینــکـہ احســاسـش رو بیــدار کنـے

قبــل از اینــکـہ تنــهــایـیـش رو پــر کنــے

قبــل از اینــکـہ عاشـقـش کنــے

خوب فکـراتــو بـکــن

از حــرفــت مطـمئــن بــاش

نـہ اینکـہ تــا בیدے طــرف عـاشقــت شــבه و هـیـچ جــور رفتـنـے نیـسـت

شــروع کنــے بــہ پـیـدا کـرבن یکـے בیـگــہ

و بــا بـهـونـه گـیـرے هــای الکیـت و بــا لاس زבنــات طرفـت رو داغــون کنــے

تو בارے از بــازی בاבن اون لــذت میبرے

ولــے اون בاره بــا فکــرت زنـבگــے مـیـکنـــہ

عـزیـزم ، وقتـے یکـے رو مـے زنـے ، رو بقیــہ بزن لـطـفـا...
.
.

نوشته شده در ۱۳٩٢/٤/٢٥ ساعت ۱٢:٢٢ ‎ب.ظ توسط saghi| نظرات ()

نوشته شده در ۱۳٩٢/٤/٢٥ ساعت ۱٢:٢٠ ‎ب.ظ توسط saghi| نظرات ()

از پشت شیشه و سنگ

هیچ چیزی شنیده نمی شود...

من در حصاری شیشه ای

قابل دسترس می نمایم

تو پشت دیوار غرورت

به دست نیامدنی!!

هیچ کدام نمی شنویم دیگری را...

شگفتا که

هردو عاشقیم اما

نوشته شده در ۱۳٩٢/٤/٢٥ ساعت ۱٢:۱٤ ‎ب.ظ توسط saghi| نظرات ()

هر چه قورت می دهم

این بغض لعنتی را

پایین نمی رود...

چه کردی با من

نامهربان من!!!

دلم باریدن می خواهد

بر سرشانه هات

به نوازشی آرامم کن!!!

نوشته شده در ۱۳٩٢/٤/٢٥ ساعت ۱٢:۱۱ ‎ب.ظ توسط saghi| نظرات ()

باختم ترا

چه آسان...!!

به تمام وسوسه ها و شک ها...

به تمام خیالات مسموم نافرجام...

به تمام سایه های تیره ای که

ترسم می داد!!!

تاریکی هول آوری است

دنیای بی تویی!!!!!

نوشته شده در ۱۳٩٢/٤/٢٥ ساعت ۱٢:٠٤ ‎ب.ظ توسط saghi| نظرات ()

چشم می بندم روی

تمام خاطراتی که با تو دارم

ذهنم خالی خالی است.

دلم اما...
.
.
.

تمام روزنه های فرار را

مسدود کرده

هنوز حبسی در آن!!

نوشته شده در ۱۳٩٢/٤/٢٥ ساعت ۱۱:٢٩ ‎ق.ظ توسط saghi| نظرات ()


من مطمئنم

تو جایی،

گوشه ی خیابانی،

روی نیمکت فلزی ایستگاهی،

پشت پنجره ی ساختمانی...

انتظارم را می کشی.

من مطمئنم

تو چشم به راه آمدن من هستی...

من مطمئنم...!!!

نوشته شده در ۱۳٩٢/٤/٢٥ ساعت ۱۱:٢٥ ‎ق.ظ توسط saghi| نظرات ()

باشد...

من می روم از لحظه های تو

سنگینی بغضم را بر میدارم

ازسرشانه های تو

دلتنگ می شوم اما...

هرثانیه

هر دقیقه

هر آن...

برای تو...!!!

نوشته شده در ۱۳٩٢/٤/٢٥ ساعت ۱۱:٢٠ ‎ق.ظ توسط saghi| نظرات ()

شکستن دل من اصلا سخت نیست...

لحظه ای دیرتر نگاهم کنی

دلم می شکند...

لحظه ای دیرتر صدایم کنی

دلم می شکند...

وقتی بی تفاوت

از کنارم رد می شوی

بی آنکه نگاهم کنی...

گوش هایت را می گیری

بی آنکه صدایم کنی...

روی قامت خودم

خم می شوم

و می شکنم..!!!

نوشته شده در ۱۳٩٢/٤/٢٥ ساعت ۱۱:۱٤ ‎ق.ظ توسط saghi| نظرات ()

بایــــد بــــه بعضــــی پســــرا گفــــت :

آهــــای پســــر ...

حواســــت باشــــه ...!

ایــــن دختــــری کــــه بــــه تــــو دل داده ,

خیلی هــــا در " آرزوی نیــــم نگاهــــش " هستنــــد ...

لیاقــــت داشتــــه بــــاش ..............!

 
نوشته شده در ۱۳٩٢/٤/٢۳ ساعت ۸:۱٧ ‎ب.ظ توسط saghi| نظرات ()

 

 

برای رسیدن به اوج عشــــق نیازی نیست مرا لمس کنی،
مــــن ...با احســــاســــاتم تـــو را به قله عشق میرسانم
نه باهر آنچه که اسمش را جسم می گذارند ...
کافیست "قلبــــم" را لمس کنی...
آنگاه که موسیقی قلبـــــم را شنیدی ؛
آن وقت تا اوج بهشــــت با هم می رقصیم.............

 

نوشته شده در ۱۳٩٢/٤/٢۳ ساعت ۸:٠٩ ‎ب.ظ توسط saghi| نظرات ()

نوشته شده در ۱۳٩٢/٤/٢۳ ساعت ۸:٠٦ ‎ب.ظ توسط saghi| نظرات ()

"‏... دلــــــــــــــتنــگـم...

دلتنـــــگ کسی کـــــه
گردش روزگــــارش به من که رسیــــد از
حرکـت ایستـاد...
دلتنگ کسی که دلتنگی هایم را ندید...

دلــــــــــــ تنگــــــــــــــــــــ خـود َم. . .

خودی که مدتهــــ ــــ ــاست گم کـر د ه ام ...
گذشت دیگر آن زمان که فقط یک بار از دنیا می رفتیم
حالا یک بار از شهر می رویم

یک بار از دیار ... یک بار از یاد ... یک بار از دل ... و یک بار از دست !‏"

نوشته شده در ۱۳٩٢/٤/٢۳ ساعت ٧:٥٦ ‎ب.ظ توسط saghi| نظرات ()

منـــ از تمامــِ دنیا ♥
♥ فقط آن دایرهـ ی چشمانـــ تو را میخواهمـــ ، ♥
♥ وقتی کهـ در شفافیتشــ ، ♥
♥ بازتابـــ عکســـ خودمـــ را میبینمـ ♥

نوشته شده در ۱۳٩٢/٤/٢۳ ساعت ٦:۳٧ ‎ب.ظ توسط saghi| نظرات ()

لبخند ، شروع عشق است 

محبت ، باغ عشق است 

ناکامی ، داغ عشق 

چشم ، راز عشق 

وعده ، امتحان عشق 

خاموشی ، درد عشق و رسوایی ، شرمندگی عشق . . .
نوشته شده در ۱۳٩٢/٤/٢۳ ساعت ٦:۱۱ ‎ب.ظ توسط saghi| نظرات ()

خیلی ها می گویند : حکمت . . .
خیلی ها . . . قسمت . . .
بغضی ها هم . . . پای تقدیر را وسط می گشد و . . . صدایشان را نازک می کنند و . . . آرام
میگویند:
* آخی . . . . غصه نخور . . . تقدیرش اینجوری بود . . . **
خدای من ...
راستش را بخواهی . . .
من نه تقدیر می دانم چیست . . .
نه قسمت . . .
نه حکمت . . .
هر چه می خواهد باشد . . .
دیگر نه معجزه می خواهم . . .
نه اتفاق . . .
گاهی فقط  هوس میکنم شماره اش رو بگیرم

ودوباره تپیدن این قلب لعنتی رو احساس کنم

خیلی وقته دیگه هیچ چیزی قلبمو نمیلرزونه

جزشوق دوباره شنیدن صدای تو

خیلی دلتنگتم

کجایی عزیز نازنینم

 
 
نوشته شده در ۱۳٩٢/٤/٢۳ ساعت ٦:٠٥ ‎ب.ظ توسط saghi| نظرات ()

اگر زنی را دوست داری ، دل دل نکن ، بازی در نیاور، منتظرش مگذار ، با ایما و اشاره به او از خوش آمدنت حرف نزن زیرا او میفهمد به شیوه او – شیوه ای زنانه- عشق ورزیدن را یاد گرفته ای….یک زن به دنبال یک “مرد “است که بلد است قاطع و کله شق و قدرتمندانه زن را در بر بگیرد

 

اگر زنی را دوست داری ، دلش را محکم بدار و زیر پایش را با گفتگوهای فلسفی احمقان و شعربافیهای بی سرو ته پسرماندگان خالی مکن…

اگر زنی را دوست داری ، ساده باش ، هیچ چیز به اندازه زلالی و قاطعیت یک مرد ، زن را اسیر نمیکند

اگر زنی را دوست داری ، گاهی اوقات تلفنت را بردار و بهش بگو که زیباست…بدون الفاظ پرطمطراق هم میتوان هنوز به قلب اسرار آمیز این موجود راه یافت. فقط یادت باشد این ابراز عشق مثل نمک است که کمش دلنشین است و زیادش مردانه نیست

اگر زنی را دوست داری گاهی اوقات بهش بگو بنشیند و ازش عکس بگیر …لازم نیست اسنل آدامز باشی تا یک زن مقابل دوربینت ، آن لبخند حیات بخشش را بشکفد…کافیست هر بار کنجکاو باشی که از چه رازی ، عکس بر میداری

==============================================

 

اگر زنی را دوست داری ، دستش را بگیر و به زیارت گاهی ببرش و به اندازه دو رکعت نمازی که میخوانی بهش وقت بده بیندیشد تو غیر از زمین ، به آسمان نیز نظر داری.

وقتی زنی با حلقه مادر و خواهران و دوستانش برای شفای یک مریض  ، آش نذری درست میکنند ، قبل از اینکه با تردید به نذر و دعا در مقایسه با دکتر و دوا فکر کنی ، به یاد آور که زنان هزاران سال است اسرار هستی را در ژنهای خود حمل میکنند و بعید نیست آسمانی را با دعای خود زیرو رو کنند ، قدرت زنان را هرگز نه در زمین نه در آسمان دست کم نگیر .

 

 

===================================================================

 

 اگر زنی را دوست داری ، ترسها و نگرانی هایش را ببین ، ادراک کن و قبل از اینکه راه حلی بدهی ، کنارش سکوت را تجربه کن ، خیلی اوقات کار بیشتری لازم نیست . سکوت پر طمانینه یک مرد  کنار چنین زنی ، شفابخش است

اگر زنی را دوست داری ، سعی نکن از راز بالا و پایین شدن احساسات و تصمیماتش درباره دوستانش سر دربیاری…هرگز نخواهی فهمید چگونه در اوج حسادتها و لج و لجبازیهایشان ، میتوانند برای هم جان بدهند و در کسری از ثانیه همه چیز را معلق بگذارند

اگر زنی را دوست داری به دوستانش احترام و متانت را هدیه کن تا بهترین دوستانت بشوند

 

===================================================

زنان را وقتی حامله اند ، بیشتر دریاب. گاهی اوقات شک میکنی که نکنه فرشته شده اند و به قامت انسان ظهور کرده اند ! انگاری در گفتگوهای زمزمه وارشان با جنین در بطنشان ، به زبانی آسمانی حرف میزنند که ما نمیفهمیم.

هر چه که هست ، در کنار او و فرزندش این شانس را داری که به مردمکان خدا زل بزنی.

 

==============================================

 

 

 

اگر زنی را دوست داری و دهه چهارم زندگی را شروع کرده ، رازهای بدنش را برایش مرور کن…سلولهای یک زن فقط پیر نمیشوند بلکه راز الود میشوند و شنیدن این راز از دهان یک مرد ، بهترین ضد اضطراب زمین است :

عزیزم ! موهای سپیدت نوریست که فرشتگان بر تاج سرت نقش زده اند ،

چینهای زیر پلکت ، شکسه نستعلیق خداست بر چهره نازت !

بانو !

به فلک میرسد از چهره زیبای تو نور

قل هو الله احد چشم بد از روی تو دور

===========================================

اما وقتی زنی را دوست داری که سنی ازش گذشته و مدتیست که ساکت است ، بدان که در اسطوره ها ، وقتی سفر یک زن تمام میشود کهکشانی میخواهد متولد شود ، نور از زمین به آسمان راه خود را خواهد یافت ؛ شاید همین بوده که نبی اکرم میفرمودند وقروا کبارکم ( بزرگان خود را ارج نهید ) 
نوشته شده در ۱۳٩٢/٤/٢۳ ساعت ۱٠:٢٤ ‎ق.ظ توسط saghi| نظرات ()

قلب لعنتـــــــــــی لطفا:


"خفه شو"

ودر همه کارها دخالت نکن....

همین که خون پمپاژ کنی کافیست....

یه کلام ختم کلام :


هرکی پاکتره .... تنهاتره

 
نوشته شده در ۱۳٩٢/٤/٢٢ ساعت ۱٠:۱۸ ‎ق.ظ توسط saghi| نظرات ()

نوشته شده در ۱۳٩٢/٤/۱٩ ساعت ٥:۱۸ ‎ب.ظ توسط saghi| نظرات ()

نوشته شده در ۱۳٩٢/٤/۱۸ ساعت ٥:٢٩ ‎ب.ظ توسط saghi| نظرات ()

نوشته شده در ۱۳٩٢/٤/۱٧ ساعت ۱٠:۳۸ ‎ق.ظ توسط saghi| نظرات ()

نوشته شده در ۱۳٩٢/٤/۱٧ ساعت ۱٠:٢۱ ‎ق.ظ توسط saghi| نظرات ()

نوشته شده در ۱۳٩٢/٤/۱٦ ساعت ۸:۳٥ ‎ب.ظ توسط saghi| نظرات ()

نوشته شده در ۱۳٩٢/٤/۱٤ ساعت ۱٠:٢٩ ‎ق.ظ توسط saghi| نظرات ()

نوشته شده در ۱۳٩٢/٤/۱٤ ساعت ۱٠:٢٧ ‎ق.ظ توسط saghi| نظرات ()

نوشته شده در ۱۳٩٢/٤/۱٤ ساعت ۱٠:٢٧ ‎ق.ظ توسط saghi| نظرات ()

زین شاخه به آن شاخه پریدن ممنوع ، در ذهن بجز تو آفریدن ممنوع غیر از تو ورود دیگران در قلبم ، عمرا ، ابدا ، هیچ ، اکیدا ، ممنوع! میکنه...!!

نوشته شده در ۱۳٩٢/٤/۱٤ ساعت ۱٠:۱٩ ‎ق.ظ توسط saghi| نظرات ()

می روی اما بدان کلی بدهکاری به من

خوب می دانم که روزی باز ناچاری به من
پنجره یادآور بغض و هزاران درد توست
رفته ای یا در پی هر لحظه آزاری به من
شانه هایم رنگ و بوی خون زنبق می دهد
روی تابوتم نمی بینی سزاواری به من
دست هایت امتداد سبز یک خوش باوریست
کاش حس شانه ات را باز بسپاری به من
می روی ... برگرد از پیچ و خم یک اتفاق ...
تا بخوانم توی چشمانت گرفتاری به من ...

نوشته شده در ۱۳٩٢/٤/۱٤ ساعت ۱٠:۱٥ ‎ق.ظ توسط saghi| نظرات ()

نوشته شده در ۱۳٩٢/٤/۱۳ ساعت ٥:۳٠ ‎ب.ظ توسط saghi| نظرات ()

تاریخ تولدت مهم نیست

تاریخ تبلورت مهمه

اهل کجا بودنت مهم نیست

اهل بجا بودنت مهمه

منطقه زندگیت مهم نیست

منطق زندگیت مهمه

و گذشته ی زندگیت مهم نیست

امروز مهمه که چه گذشته ای واسه فردات می سازی!

نوشته شده در ۱۳٩٢/٤/۱۳ ساعت ٥:٢٥ ‎ب.ظ توسط saghi| نظرات ()

نوشته شده در ۱۳٩٢/٤/۱۳ ساعت ٩:٥۸ ‎ق.ظ توسط saghi| نظرات ()

نوشته شده در ۱۳٩٢/٤/۱۳ ساعت ٩:٥٧ ‎ق.ظ توسط saghi| نظرات ()

نوشته شده در ۱۳٩٢/٤/۱۳ ساعت ٩:٥٥ ‎ق.ظ توسط saghi| نظرات ()


قالب وبلاگ : پارس اسكين