زیتون سرخ(عشق ساقی)

این وبلاگ رو برای بیان عشق و احساس درونی خودم به عشقم محمد ایجاد کردم تا یاد آور عشقمون باشه

شریکم با تو در این درد منم مثل تو غم دارم



منم محتاج لبخندم منم دستاتو کم دارم



از این بازی طولانی منم مثل تو دلگیرم



منم با عشق درگیرم منم بی عشق میمیرم

نوشته شده در ۱۳٩٢/٤/٢٥ ساعت ۱٢:٤٥ ‎ب.ظ توسط saghi| نظرات ()

فرقـی نمـی کند !! بگویم و بدانـی ...!

یا ...
نگویم و بدانـی..!


فاصله دورت نمی کند ...!!!

در خوب ترین جای جهان جا داری ...!

جایـی که دست هیچ کسـی به تو نمـی رسد.:

دلــــــــــــــم


مخاطب خاص من !!!!!!!!!!!!!!


هر چه دلم را خالی می کنم باز هم پر می شود از تو ،


چه برکتی دارد دوست داشتنت....

نوشته شده در ۱۳٩٢/٤/٢٥ ساعت ۱٢:٢٦ ‎ب.ظ توسط saghi| نظرات ()

בوسـتـت دارم

قبــل از اینـکــہ بـهـش محبـت کـنــے

قبــل از اینــکـہ بـــہ خــودت عــادتـش بـدے

قبــل از اینــکـہ تـنـش رو بــہ بغــل بکشـے

قبــل از اینــکـہ احســاسـش رو بیــدار کنـے

قبــل از اینــکـہ تنــهــایـیـش رو پــر کنــے

قبــل از اینــکـہ عاشـقـش کنــے

خوب فکـراتــو بـکــن

از حــرفــت مطـمئــن بــاش

نـہ اینکـہ تــا בیدے طــرف عـاشقــت شــבه و هـیـچ جــور رفتـنـے نیـسـت

شــروع کنــے بــہ پـیـدا کـرבن یکـے בیـگــہ

و بــا بـهـونـه گـیـرے هــای الکیـت و بــا لاس زבنــات طرفـت رو داغــون کنــے

تو בارے از بــازی בاבن اون لــذت میبرے

ولــے اون בاره بــا فکــرت زنـבگــے مـیـکنـــہ

عـزیـزم ، وقتـے یکـے رو مـے زنـے ، رو بقیــہ بزن لـطـفـا...
.
.

نوشته شده در ۱۳٩٢/٤/٢٥ ساعت ۱٢:٢٢ ‎ب.ظ توسط saghi| نظرات ()

نوشته شده در ۱۳٩٢/٤/٢٥ ساعت ۱٢:٢٠ ‎ب.ظ توسط saghi| نظرات ()

از پشت شیشه و سنگ

هیچ چیزی شنیده نمی شود...

من در حصاری شیشه ای

قابل دسترس می نمایم

تو پشت دیوار غرورت

به دست نیامدنی!!

هیچ کدام نمی شنویم دیگری را...

شگفتا که

هردو عاشقیم اما

نوشته شده در ۱۳٩٢/٤/٢٥ ساعت ۱٢:۱٤ ‎ب.ظ توسط saghi| نظرات ()

هر چه قورت می دهم

این بغض لعنتی را

پایین نمی رود...

چه کردی با من

نامهربان من!!!

دلم باریدن می خواهد

بر سرشانه هات

به نوازشی آرامم کن!!!

نوشته شده در ۱۳٩٢/٤/٢٥ ساعت ۱٢:۱۱ ‎ب.ظ توسط saghi| نظرات ()

باختم ترا

چه آسان...!!

به تمام وسوسه ها و شک ها...

به تمام خیالات مسموم نافرجام...

به تمام سایه های تیره ای که

ترسم می داد!!!

تاریکی هول آوری است

دنیای بی تویی!!!!!

نوشته شده در ۱۳٩٢/٤/٢٥ ساعت ۱٢:٠٤ ‎ب.ظ توسط saghi| نظرات ()

چشم می بندم روی

تمام خاطراتی که با تو دارم

ذهنم خالی خالی است.

دلم اما...
.
.
.

تمام روزنه های فرار را

مسدود کرده

هنوز حبسی در آن!!

نوشته شده در ۱۳٩٢/٤/٢٥ ساعت ۱۱:٢٩ ‎ق.ظ توسط saghi| نظرات ()


من مطمئنم

تو جایی،

گوشه ی خیابانی،

روی نیمکت فلزی ایستگاهی،

پشت پنجره ی ساختمانی...

انتظارم را می کشی.

من مطمئنم

تو چشم به راه آمدن من هستی...

من مطمئنم...!!!

نوشته شده در ۱۳٩٢/٤/٢٥ ساعت ۱۱:٢٥ ‎ق.ظ توسط saghi| نظرات ()

باشد...

من می روم از لحظه های تو

سنگینی بغضم را بر میدارم

ازسرشانه های تو

دلتنگ می شوم اما...

هرثانیه

هر دقیقه

هر آن...

برای تو...!!!

نوشته شده در ۱۳٩٢/٤/٢٥ ساعت ۱۱:٢٠ ‎ق.ظ توسط saghi| نظرات ()

شکستن دل من اصلا سخت نیست...

لحظه ای دیرتر نگاهم کنی

دلم می شکند...

لحظه ای دیرتر صدایم کنی

دلم می شکند...

وقتی بی تفاوت

از کنارم رد می شوی

بی آنکه نگاهم کنی...

گوش هایت را می گیری

بی آنکه صدایم کنی...

روی قامت خودم

خم می شوم

و می شکنم..!!!

نوشته شده در ۱۳٩٢/٤/٢٥ ساعت ۱۱:۱٤ ‎ق.ظ توسط saghi| نظرات ()

بایــــد بــــه بعضــــی پســــرا گفــــت :

آهــــای پســــر ...

حواســــت باشــــه ...!

ایــــن دختــــری کــــه بــــه تــــو دل داده ,

خیلی هــــا در " آرزوی نیــــم نگاهــــش " هستنــــد ...

لیاقــــت داشتــــه بــــاش ..............!

 
نوشته شده در ۱۳٩٢/٤/٢۳ ساعت ۸:۱٧ ‎ب.ظ توسط saghi| نظرات ()

 

 

برای رسیدن به اوج عشــــق نیازی نیست مرا لمس کنی،
مــــن ...با احســــاســــاتم تـــو را به قله عشق میرسانم
نه باهر آنچه که اسمش را جسم می گذارند ...
کافیست "قلبــــم" را لمس کنی...
آنگاه که موسیقی قلبـــــم را شنیدی ؛
آن وقت تا اوج بهشــــت با هم می رقصیم.............

 

نوشته شده در ۱۳٩٢/٤/٢۳ ساعت ۸:٠٩ ‎ب.ظ توسط saghi| نظرات ()

نوشته شده در ۱۳٩٢/٤/٢۳ ساعت ۸:٠٦ ‎ب.ظ توسط saghi| نظرات ()

"‏... دلــــــــــــــتنــگـم...

دلتنـــــگ کسی کـــــه
گردش روزگــــارش به من که رسیــــد از
حرکـت ایستـاد...
دلتنگ کسی که دلتنگی هایم را ندید...

دلــــــــــــ تنگــــــــــــــــــــ خـود َم. . .

خودی که مدتهــــ ــــ ــاست گم کـر د ه ام ...
گذشت دیگر آن زمان که فقط یک بار از دنیا می رفتیم
حالا یک بار از شهر می رویم

یک بار از دیار ... یک بار از یاد ... یک بار از دل ... و یک بار از دست !‏"

نوشته شده در ۱۳٩٢/٤/٢۳ ساعت ٧:٥٦ ‎ب.ظ توسط saghi| نظرات ()

منـــ از تمامــِ دنیا ♥
♥ فقط آن دایرهـ ی چشمانـــ تو را میخواهمـــ ، ♥
♥ وقتی کهـ در شفافیتشــ ، ♥
♥ بازتابـــ عکســـ خودمـــ را میبینمـ ♥

نوشته شده در ۱۳٩٢/٤/٢۳ ساعت ٦:۳٧ ‎ب.ظ توسط saghi| نظرات ()

لبخند ، شروع عشق است 

محبت ، باغ عشق است 

ناکامی ، داغ عشق 

چشم ، راز عشق 

وعده ، امتحان عشق 

خاموشی ، درد عشق و رسوایی ، شرمندگی عشق . . .
نوشته شده در ۱۳٩٢/٤/٢۳ ساعت ٦:۱۱ ‎ب.ظ توسط saghi| نظرات ()

خیلی ها می گویند : حکمت . . .
خیلی ها . . . قسمت . . .
بغضی ها هم . . . پای تقدیر را وسط می گشد و . . . صدایشان را نازک می کنند و . . . آرام
میگویند:
* آخی . . . . غصه نخور . . . تقدیرش اینجوری بود . . . **
خدای من ...
راستش را بخواهی . . .
من نه تقدیر می دانم چیست . . .
نه قسمت . . .
نه حکمت . . .
هر چه می خواهد باشد . . .
دیگر نه معجزه می خواهم . . .
نه اتفاق . . .
گاهی فقط  هوس میکنم شماره اش رو بگیرم

ودوباره تپیدن این قلب لعنتی رو احساس کنم

خیلی وقته دیگه هیچ چیزی قلبمو نمیلرزونه

جزشوق دوباره شنیدن صدای تو

خیلی دلتنگتم

کجایی عزیز نازنینم

 
 
نوشته شده در ۱۳٩٢/٤/٢۳ ساعت ٦:٠٥ ‎ب.ظ توسط saghi| نظرات ()

اگر زنی را دوست داری ، دل دل نکن ، بازی در نیاور، منتظرش مگذار ، با ایما و اشاره به او از خوش آمدنت حرف نزن زیرا او میفهمد به شیوه او – شیوه ای زنانه- عشق ورزیدن را یاد گرفته ای….یک زن به دنبال یک “مرد “است که بلد است قاطع و کله شق و قدرتمندانه زن را در بر بگیرد

 

اگر زنی را دوست داری ، دلش را محکم بدار و زیر پایش را با گفتگوهای فلسفی احمقان و شعربافیهای بی سرو ته پسرماندگان خالی مکن…

اگر زنی را دوست داری ، ساده باش ، هیچ چیز به اندازه زلالی و قاطعیت یک مرد ، زن را اسیر نمیکند

اگر زنی را دوست داری ، گاهی اوقات تلفنت را بردار و بهش بگو که زیباست…بدون الفاظ پرطمطراق هم میتوان هنوز به قلب اسرار آمیز این موجود راه یافت. فقط یادت باشد این ابراز عشق مثل نمک است که کمش دلنشین است و زیادش مردانه نیست

اگر زنی را دوست داری گاهی اوقات بهش بگو بنشیند و ازش عکس بگیر …لازم نیست اسنل آدامز باشی تا یک زن مقابل دوربینت ، آن لبخند حیات بخشش را بشکفد…کافیست هر بار کنجکاو باشی که از چه رازی ، عکس بر میداری

==============================================

 

اگر زنی را دوست داری ، دستش را بگیر و به زیارت گاهی ببرش و به اندازه دو رکعت نمازی که میخوانی بهش وقت بده بیندیشد تو غیر از زمین ، به آسمان نیز نظر داری.

وقتی زنی با حلقه مادر و خواهران و دوستانش برای شفای یک مریض  ، آش نذری درست میکنند ، قبل از اینکه با تردید به نذر و دعا در مقایسه با دکتر و دوا فکر کنی ، به یاد آور که زنان هزاران سال است اسرار هستی را در ژنهای خود حمل میکنند و بعید نیست آسمانی را با دعای خود زیرو رو کنند ، قدرت زنان را هرگز نه در زمین نه در آسمان دست کم نگیر .

 

 

===================================================================

 

 اگر زنی را دوست داری ، ترسها و نگرانی هایش را ببین ، ادراک کن و قبل از اینکه راه حلی بدهی ، کنارش سکوت را تجربه کن ، خیلی اوقات کار بیشتری لازم نیست . سکوت پر طمانینه یک مرد  کنار چنین زنی ، شفابخش است

اگر زنی را دوست داری ، سعی نکن از راز بالا و پایین شدن احساسات و تصمیماتش درباره دوستانش سر دربیاری…هرگز نخواهی فهمید چگونه در اوج حسادتها و لج و لجبازیهایشان ، میتوانند برای هم جان بدهند و در کسری از ثانیه همه چیز را معلق بگذارند

اگر زنی را دوست داری به دوستانش احترام و متانت را هدیه کن تا بهترین دوستانت بشوند

 

===================================================

زنان را وقتی حامله اند ، بیشتر دریاب. گاهی اوقات شک میکنی که نکنه فرشته شده اند و به قامت انسان ظهور کرده اند ! انگاری در گفتگوهای زمزمه وارشان با جنین در بطنشان ، به زبانی آسمانی حرف میزنند که ما نمیفهمیم.

هر چه که هست ، در کنار او و فرزندش این شانس را داری که به مردمکان خدا زل بزنی.

 

==============================================

 

 

 

اگر زنی را دوست داری و دهه چهارم زندگی را شروع کرده ، رازهای بدنش را برایش مرور کن…سلولهای یک زن فقط پیر نمیشوند بلکه راز الود میشوند و شنیدن این راز از دهان یک مرد ، بهترین ضد اضطراب زمین است :

عزیزم ! موهای سپیدت نوریست که فرشتگان بر تاج سرت نقش زده اند ،

چینهای زیر پلکت ، شکسه نستعلیق خداست بر چهره نازت !

بانو !

به فلک میرسد از چهره زیبای تو نور

قل هو الله احد چشم بد از روی تو دور

===========================================

اما وقتی زنی را دوست داری که سنی ازش گذشته و مدتیست که ساکت است ، بدان که در اسطوره ها ، وقتی سفر یک زن تمام میشود کهکشانی میخواهد متولد شود ، نور از زمین به آسمان راه خود را خواهد یافت ؛ شاید همین بوده که نبی اکرم میفرمودند وقروا کبارکم ( بزرگان خود را ارج نهید ) 
نوشته شده در ۱۳٩٢/٤/٢۳ ساعت ۱٠:٢٤ ‎ق.ظ توسط saghi| نظرات ()

قلب لعنتـــــــــــی لطفا:


"خفه شو"

ودر همه کارها دخالت نکن....

همین که خون پمپاژ کنی کافیست....

یه کلام ختم کلام :


هرکی پاکتره .... تنهاتره

 
نوشته شده در ۱۳٩٢/٤/٢٢ ساعت ۱٠:۱۸ ‎ق.ظ توسط saghi| نظرات ()

نوشته شده در ۱۳٩٢/٤/۱٩ ساعت ٥:۱۸ ‎ب.ظ توسط saghi| نظرات ()

نوشته شده در ۱۳٩٢/٤/۱۸ ساعت ٥:٢٩ ‎ب.ظ توسط saghi| نظرات ()

نوشته شده در ۱۳٩٢/٤/۱٧ ساعت ۱٠:۳۸ ‎ق.ظ توسط saghi| نظرات ()

نوشته شده در ۱۳٩٢/٤/۱٧ ساعت ۱٠:٢۱ ‎ق.ظ توسط saghi| نظرات ()

نوشته شده در ۱۳٩٢/٤/۱٦ ساعت ۸:۳٥ ‎ب.ظ توسط saghi| نظرات ()

نوشته شده در ۱۳٩٢/٤/۱٤ ساعت ۱٠:٢٩ ‎ق.ظ توسط saghi| نظرات ()

نوشته شده در ۱۳٩٢/٤/۱٤ ساعت ۱٠:٢٧ ‎ق.ظ توسط saghi| نظرات ()

نوشته شده در ۱۳٩٢/٤/۱٤ ساعت ۱٠:٢٧ ‎ق.ظ توسط saghi| نظرات ()

زین شاخه به آن شاخه پریدن ممنوع ، در ذهن بجز تو آفریدن ممنوع غیر از تو ورود دیگران در قلبم ، عمرا ، ابدا ، هیچ ، اکیدا ، ممنوع! میکنه...!!

نوشته شده در ۱۳٩٢/٤/۱٤ ساعت ۱٠:۱٩ ‎ق.ظ توسط saghi| نظرات ()

می روی اما بدان کلی بدهکاری به من

خوب می دانم که روزی باز ناچاری به من
پنجره یادآور بغض و هزاران درد توست
رفته ای یا در پی هر لحظه آزاری به من
شانه هایم رنگ و بوی خون زنبق می دهد
روی تابوتم نمی بینی سزاواری به من
دست هایت امتداد سبز یک خوش باوریست
کاش حس شانه ات را باز بسپاری به من
می روی ... برگرد از پیچ و خم یک اتفاق ...
تا بخوانم توی چشمانت گرفتاری به من ...

نوشته شده در ۱۳٩٢/٤/۱٤ ساعت ۱٠:۱٥ ‎ق.ظ توسط saghi| نظرات ()

نوشته شده در ۱۳٩٢/٤/۱۳ ساعت ٥:۳٠ ‎ب.ظ توسط saghi| نظرات ()

تاریخ تولدت مهم نیست

تاریخ تبلورت مهمه

اهل کجا بودنت مهم نیست

اهل بجا بودنت مهمه

منطقه زندگیت مهم نیست

منطق زندگیت مهمه

و گذشته ی زندگیت مهم نیست

امروز مهمه که چه گذشته ای واسه فردات می سازی!

نوشته شده در ۱۳٩٢/٤/۱۳ ساعت ٥:٢٥ ‎ب.ظ توسط saghi| نظرات ()

نوشته شده در ۱۳٩٢/٤/۱۳ ساعت ٩:٥۸ ‎ق.ظ توسط saghi| نظرات ()

نوشته شده در ۱۳٩٢/٤/۱۳ ساعت ٩:٥٧ ‎ق.ظ توسط saghi| نظرات ()

نوشته شده در ۱۳٩٢/٤/۱۳ ساعت ٩:٥٥ ‎ق.ظ توسط saghi| نظرات ()

نوشته شده در ۱۳٩٢/٤/۱۳ ساعت ٩:٥٤ ‎ق.ظ توسط saghi| نظرات ()

نوشته شده در ۱۳٩٢/٤/۱۳ ساعت ٩:٥٢ ‎ق.ظ توسط saghi| نظرات ()

نوشته شده در ۱۳٩٢/٤/۱۳ ساعت ٩:٥٠ ‎ق.ظ توسط saghi| نظرات ()

نوشته شده در ۱۳٩٢/٤/۱۳ ساعت ٩:٤٧ ‎ق.ظ توسط saghi| نظرات ()

دیـگــر نه اشـکــهایـم را خواهـی دیـد ،

نه التـــمـاس هایم را ،

و نه احســـاســاتِ ایــن دلِ لـعـنـتـی را …

به جـــایِ آن احسـاسی که کُـــشـتـی

درخـتـی از “غــــرور” کـاشـتم...
نوشته شده در ۱۳٩٢/٤/۱۳ ساعت ٩:٤٢ ‎ق.ظ توسط saghi| نظرات ()

عاشق اونیم که
می تونه منو بخندونه
وقتـــــی
نمی خوام
حتی
لبخند بزنم

نوشته شده در ۱۳٩٢/٤/۱٢ ساعت ۱:۱۳ ‎ب.ظ توسط saghi| نظرات ()

می خواهی قضاوتم کنی ؟
کفش هایم را بپوش
راهم را قدم بزن
دردهایم را بکش
سال هایم را بگذران
بعد قضاوت کن !
نوشته شده در ۱۳٩٢/٤/۱٢ ساعت ۱:٠۸ ‎ب.ظ توسط saghi| نظرات ()

مثل عادت نیستی تا ساده انکارت کنم

تو نفس های منی باید که تکرارت کنم

مقتضای بودنی یعنی که بی تو نیستم

زندگی بخشی و باید جانم را فدایت کنم

نوشته شده در ۱۳٩٢/٤/۱٢ ساعت ۱٢:٥۸ ‎ب.ظ توسط saghi| نظرات ()

 
اگه کسی رو دوست داشته باشی نمی تونی تو چشماش زل بزنی ...!!

نمی تونی دوریش رو تحمل بکنی ....!!

نمی تونی بهش بگی چقدر دوستش داری ...!!

نمی تونی بهش بگی چقدر بهش نیاز داری ...!!

برای همین عاشقا دیوونه میشن...!!

 

نوشته شده در ۱۳٩٢/٤/۱٢ ساعت ۱٢:٥٢ ‎ب.ظ توسط saghi| نظرات ()

عاشق که شدی مثل زلیخا باش.......انقد پا فشاری کن که خدا پا در میانی کند.........
 
نوشته شده در ۱۳٩٢/٤/۱٢ ساعت ۱٢:٤٧ ‎ب.ظ توسط saghi| نظرات ()

مـَלּ یــِکـ בפֿـتـَرَم  ..مـےبـیـنـَمــ......مـےفـََہـمـَمــ...

اَمـا ωـکـوتـ مےکـُنـَمــ تــا تــو نـَفـَہـمـے..!
פـواωــمــ بــِہ تـَمـامـ جـُزئیــاتــِ ایـלּ בنــیـا هـَωــتــ..تـَمـآمـُ کـَمـال
بــےهیچـ ωــانــωـورے...
مـَלּ یــِکـ בפֿـتـَرَم
בلـَم کـِہ بـِشکـَنـَב בیـگـَر بـَنــב نـَפֿـواهـَב آمـَב

نوشته شده در ۱۳٩٢/٤/۱٢ ساعت ۱٢:٤٤ ‎ب.ظ توسط saghi| نظرات ()

بنویسیم به دیوار سکوت! عشق سرمایه هر انسان است، بنشانیم به لب حرف قشنگ حرف بد وسوسه شیطان است وبدانیم که فردا دیر است:واگر غصه بیاید امروز ، تا همیشه دلمان درگیر است .....پس ! بسازیم رهی را که کنون تا ابد سوی صداقت برورو بکاریم به هر خانه گلی که فقط بوی محبت بدهد

نوشته شده در ۱۳٩٢/٤/۱٢ ساعت ۱٠:٢۳ ‎ق.ظ توسط saghi| نظرات ()

می دانی..؟
آدم های ِ ساده..
ساده هم عاشق می شوند..
ساده صبوری می کنند..
ساده عشق می وَرزَند..
ساده می مانند..
اما سَخت دِل می کنند..
آن وقت که دل ِ می کنند..
جان می دَهند..
سخت میشکنند..
سخت فراموش میکنند..
آدم های ِ ساده…..
 
نوشته شده در ۱۳٩٢/٤/۱٢ ساعت ۱٠:٠۱ ‎ق.ظ توسط saghi| نظرات ()

نوشته شده در ۱۳٩٢/٤/۱۱ ساعت ۱۱:۱٧ ‎ق.ظ توسط saghi| نظرات ()

چقـــدر کم توقع شده ام ….

نه آغوشت را می خواهـــم ،

نه یک بوســـه

نه حتـــی بودنت را …

همیـــن که بیایــی و از کنـــارم رد شوی کافی است…

مرا به آرامش می رسانــد حتــی

اصطکــاک سایه هایمـــان …

نوشته شده در ۱۳٩٢/٤/۱۱ ساعت ۱۱:۱٢ ‎ق.ظ توسط saghi| نظرات ()

نوشته شده در ۱۳٩٢/٤/۱۱ ساعت ۱۱:۱۱ ‎ق.ظ توسط saghi| نظرات ()

نوشته شده در ۱۳٩٢/٤/۱۱ ساعت ۱۱:٠٤ ‎ق.ظ توسط saghi| نظرات ()

روزی دختری از پسری که عاشقش بود پرسید :
چرا مرا دوست داری …؟
چرا عاشقم هستی …؟
پسر گفت :
نمی توانم دلیل خاصی را بگویم اما از اعماق قلبم دوستت دارم …
دختر گفت :
وقتی نمی توانی دلیلی برای دوست داشتن پیدا کنی چگونه می توانی بگویی عاشقم هستی .!.!.؟
پسر گفت :
واقعا دلیلش را نمی دانم اما می توانم ثابت کنم که دوستت دارم …
دختر گفت : اثبات.!.!.؟
نه من فقط دلیل عشقت را می خواهم …
شوهر دوستم به راحتی دلیل دوست داشتنش را برای او توضیح می دهد…
اما تو نمی توانی این کار را بکنی …
پسر گفت :
خوب … من تو رو دوست دارم …
چون … زیبا هستی…
چون… صدای تو گیراست …
چون… جذاب و دوست داشتنی هستی…
چون … باملاحظه و بافکر هستی …
چون … به من توجه و محبت می کنی …
تو را به خاطر لبخندت … دوست دارم …
به خاطر تمامی حرکاتت… دوست دارم …
دختر از سخنان پسر بسیار خشنود شد …

چند روز بعد …
دختر تصادف کرد و به کما رفت…
پسر نامه ای را کنار تخت او گذاشت…
نامه بدین شرح بود …:
عزیز دلم …
تو رو به خاطر صدای گیرایت دوست دارم …
اکنون دیگر حرف نمی زنی …
پس نمی توانم دوستت داشته باشم …
دوستت دارم …
چون به من توجه و محبت می کنی …
چون اکنون قادر به محبت کردن به من نیستی…
نمی توانم دوستت داشته باشم…
تو را به خاطر لبخندت و تمامی حرکاتت دوست دارم …
آیا اکنون می توانی بخندی …؟
می توانی هیچ حرکتی بکنی …؟
پس دوستت ندارم …
اگر عشق احتیاج به دلیل داشته باشد…
در زمان هایی مثل الان…
هیچ دلیلی برای دوست داشتنت ندارم…
آیا عشق واقعا به دلیل نیاز دارد …؟
نه هرگز … و من هنوز دوستت دارم …

نوشته شده در ۱۳٩٢/٤/۱٠ ساعت ٥:٢۸ ‎ب.ظ توسط saghi| نظرات ()

 

نوشته شده در ۱۳٩٢/٤/۱٠ ساعت ۱۱:۳٢ ‎ق.ظ توسط saghi| نظرات ()


1.
برای همدیگر وقت صرف می کنیم.

۲. به همه می گویم که دوستش دارم.

۳. برای قدردانی از محبت هایش، نامهٔ عاشقانه ای برایش می نویسم.

۴. در جمع از او تعریف می کنم.

۵. وقتی غمگین است سعی می کنم ناراحتی اش را بفهمم و او را درک کنم.

۶. همیشه در اتفاقات خوب و مهم زندگی او را سهیم می کنم قبل از این که دیگران چیزی بدانند.

۷. در همه مراحل زندگی باهم برنامه ریزی می کنیم.

۸. همواره مراقبش هستم و به نیازهایش توجه خاصی نشان می دهم.

۹. آرامش را در همه حال حفظ می کنم.

۱۰. باورهایم را نسبت به او همواره حفظ می کنم.

۱۱. پس از به پایان رسیدن روزهای پرتحرک، شب ها همه چیز را برایش تعریف می کنم.

۱۲. اولین کسی هستم که تولدش را تبریک می گویم.

۱۳. به کارهایی که برایم انجام می دهد توجه می کنم و قدردان محبت های او هستم.

۱۴. ازدواجمان را از موهبت های الهی می دانم.

۱۵. برای سلامتی اش صدقه می دهم.

۱۶. در یک مکان یادداشتی محبت آمیز برایش پنهان می کنم و او را راهنمایی می کنم تا پیدایش کند.

۱۷. در همه لحظات زندگی با گذشت رفتار می کنم.

۱۸. سعی می کنم که همیشه سرزنده و شوخ طبع باشم.

۱۹. کارهایی که نشان دهندهٔ محبتم نسبت به اوست برایش انجام می دهم.

۲۰. هرگاه از او خیلی عصبانی هستم به نکات مثبتش هم فکر می کنم.

۲۱. اگر احساس کنم از وسایل شخصی اش چیزی کم دارد ولی خودش نمی خرد، حتماً برایش تهیه می کنم.

۲۲. همه هدایایی را که به من داده است، از صمیم قلب دوست دارم.

۲۳. همیشه دل آرام یکدیگر هستیم.

 

نوشته شده در ۱۳٩٢/٤/٩ ساعت ۱٠:٤٧ ‎ق.ظ توسط saghi| نظرات ()

  زیر پوست یادت جوانه کرده ام ...
               سبزینه ای از جنس عشق ...
                با لحظه لحظه هایت جان میگیرم ...
  نمو میکنم ...
       یادت قانون چرخه حیات را نقض میکند ...           

                          با تو بی آب و اکسیژن زنده ام ...
                                                       ذهن خســـــــته

نوشته شده در ۱۳٩٢/٤/۸ ساعت ٥:۳٦ ‎ب.ظ توسط saghi| نظرات ()

 

بــعــضـے هـا از دور مــے درخـشـنـد ...


نــزدیــکـــ کــہ مــے شوے


تــکــه شــیــشــہ ے شــکـسـتــہ اے بــیـش نـیـسـتـنـد


کــہ بـآیـد لــگــدے بــہـش زد


تــا از مــســیــر نــور آفــتــاب دور شــونــد


تــا چــشـمـاטּ دیــگــرے را خــیــره نــکــنـنـد و گـول نـزنـنـد...

 

 

 
نوشته شده در ۱۳٩٢/٤/٧ ساعت ٦:٠٩ ‎ب.ظ توسط saghi| نظرات ()

همیشه باید کسی باشد...

که معنی سه نقطه‌های انتهای جمله‌هایت را بفهمد

همیشه باید کسی باشد...

تا بغض‌هایت را قبل از لرزیدن چانه‌ات بفهمد

باید کسی باشد...

که وقتی صدایت لرزید بفهمد

که اگر سکوت کردی، بفهمد

کسی باشد...

که اگر بهانه‌گیر شدی بفهمد

کسی باشد...

که اگر سردرد را بهانه آوردی برای رفتن و نبودن

بفهمد به توجهش احتیاج داری

بفهمد که درد داری

که زندگی درد دارد

که دلگیری

بفهمد که دلت برای چیزهای کوچکش تنگ شده است

بفهمد که دلت برای قدم زدن زیرِ باران،

برایِ یک آغوشِ گرم تنگ شده است

همیشه باید کسی باشد

همیشه...!

نوشته شده در ۱۳٩٢/٤/۳ ساعت ۱:۱٢ ‎ب.ظ توسط saghi| نظرات ()

عشـــــق یــعنی حـتی اگـه بدونـــی نـمیخوادتــــــ ,
بدونــــی نمیشـــــه,
امــا نتـــونی ترکــشی کنـــی..
نه خــــودشو , نه فکـــــرشو . . .

نوشته شده در ۱۳٩٢/٤/۳ ساعت ۱:٠٥ ‎ب.ظ توسط saghi| نظرات ()

از دور دوستت داشتم !
بی هیچ عطری
آغوشی
نگاهی
یا حتی بوسه ای
تنها دوستت داشتم …
اما حالا اگه دور شی …
چه کنم با اینهمه وابستگی …
 
نوشته شده در ۱۳٩٢/٤/۳ ساعت ۱٢:٥٤ ‎ب.ظ توسط saghi| نظرات ()

دوستت دارم”پریشان شانه میخواهی چه کار ؟
دام بگذاری اسیرم دانه میخواهی چه کار ؟
تا ابد دور تو میگردم بسوزان عشق کن
ای که شاعر سوختی پروانه میخواهی چه کار ؟

نوشته شده در ۱۳٩٢/٤/۳ ساعت ۱٢:٤٦ ‎ب.ظ توسط saghi| نظرات ()

آبِ از جوی رفته

شاید روزی برگردد

ولی

تو

هرگز ...

نوشته شده در ۱۳٩٢/٤/۳ ساعت ۱٢:٤۱ ‎ب.ظ توسط saghi| نظرات ()

"عشق "رویاهای من کسیه که :
حتی وقتی مث سگ و گربه به جون هم افتادیم,
شب نذاره از بغلش جم بخورمو بگه:
... آشتی نکردیماااا;
ولی من بدون تو خوابم نمیبره...!!
نوشته شده در ۱۳٩٢/٤/۳ ساعت ۱٢:٢٩ ‎ب.ظ توسط saghi| نظرات ()

تو کجایی سهراب؟

آب را گل کردند چشم ها را بستند و چه با دل کردند . . .

وای سهراب کجایی آخر ؟

صبر  کن سههراب.!

.

قایقت جا  دارد   ؟

 

نوشته شده در ۱۳٩٢/٤/۳ ساعت ۱۱:٠٦ ‎ق.ظ توسط saghi| نظرات ()


تـــو را دوست میدارم . . .
چه فـرق مى کند که چـــــــــــــــرا ! ؟
یــــــــــــا از چــــــــــــه وقـت!
یـا چطـور شـد که . . . !
چه فـــــــــــــــرق میکـند ؟!
وقتى تــو بـایـد بــــــــــــــاور کنـى . . . که نمـى کـــــــــنى ( ! )
و من بــایـد فـرامـــــــــوش کــنم . . . کـه نمـــــى کـــــنم ( ! )



 
نوشته شده در ۱۳٩٢/٤/۳ ساعت ۱۱:٠۳ ‎ق.ظ توسط saghi| نظرات ()

 

کاش میشد بی آنکه کسی بداند
یکی به روزهای هفته اضافه کنیم
برای باهم بودن…

نوشته شده در ۱۳٩٢/٤/۳ ساعت ۱٠:٤٩ ‎ق.ظ توسط saghi| نظرات ()

بَس کـﮧ صِدا نَزدی اِسمَم رآ

 

“جآنم” ی کــﮧ بَرآیَت کِنار گُذاشتـﮧ بودَم ، گندید !

نوشته شده در ۱۳٩٢/٤/٢ ساعت ٥:٥٥ ‎ب.ظ توسط saghi| نظرات ()

نترس باز شروع نمیکنم اصلا تمام نشده که بخواهم شروع کنم

همین دلم برایت تنگ شده را هم به تو نمی گویم

تو راحت باش...

من خوبم .... من آرامم......

آخر من قول داده ام که آرام باشم

باورت می شود؟ من خوبم........<

 


نوشته شده در ۱۳٩٢/٤/٢ ساعت ٥:٠٠ ‎ب.ظ توسط saghi| نظرات ()

خداوند فرمود: او را به جهنم ببرید

برگشت و نگاهی به خدا کرد

خداوند فرمود: صبر کنید، او را به بهشت ببرید

فرشتگان سؤال کردند چرا؟!

جواب آمد:

چون او هنوز به من lمیدوار است

 
نوشته شده در ۱۳٩٢/٤/٢ ساعت ۱۱:٤٤ ‎ق.ظ توسط saghi| نظرات ()

نوشته شده در ۱۳٩٢/٤/٢ ساعت ۱۱:۳۸ ‎ق.ظ توسط saghi| نظرات ()

 

خودت باش!
کــَـسی هم خوشش نیامد به جَهنـــــــــم
اینجا که مُجسمه سازی نیـــســت...!!

نوشته شده در ۱۳٩٢/٤/٢ ساعت ۱۱:۳٦ ‎ق.ظ توسط saghi| نظرات ()

سلام دوستای گلم
بدجور دلم هوای جمکران کرده قربون مهربونیتون هر کس مشرف شد خدمت آقا واسه ما هم دعا کنه ممنون میشم

نوشته شده در ۱۳٩٢/٤/٢ ساعت ۱۱:٢۸ ‎ق.ظ توسط saghi| نظرات ()

عشق را تن پوش جانم می کنی 

چتری از گل سایه بانم می کنی

ای صدای عشق درجان وتنم 

آن سکوت ساکت وتنها منم

من پرواز اندوه چشمان توام

آشنای دل پریشان توام

آتش عشق تو در جان من است

عاشقی صفای درجان من است

نوشته شده در ۱۳٩٢/٤/٢ ساعت ۱٠:٢٢ ‎ق.ظ توسط saghi| نظرات ()

گفته اند آن زن زنی دیوانه است کزلبانش بوسه آسان میدهد

آری اما بوسه از لب های تو بر لبان مرده ام جان میدهد...

نوشته شده در ۱۳٩٢/٤/٢ ساعت ۱٠:٢٠ ‎ق.ظ توسط saghi| نظرات ()

دوست داشتنت برفیست سنگین

 


می بارد

 


می نشیند

 


یخ میبندد

 

 

 ولی  با هیچ آفتابی آب نمیشود !

 

نوشته شده در ۱۳٩٢/٤/٢ ساعت ۱٠:٠۳ ‎ق.ظ توسط saghi| نظرات ()

آغشته به تو میشود 

روحم نفسم 

بند بند وجودم

وقتی در حصار دستانت 

بوسه بارانم میکنی

نوشته شده در ۱۳٩٢/٤/٢ ساعت ۱٠:٠۱ ‎ق.ظ توسط saghi| نظرات ()

بـــــــــــــرو!!!!
ترســــ از هیچ چیز نــــــــــבآرمــــ
وقتیـــــ یقینـ בآرم بیشتر از منـــ
کســـے בوستتـ نخـــــــوآهـــــــב בآشتـ...
بیشتر از منــــ 
کســـے طآقتـ کمـــ محلی هآیتـ رآ نـــــــבآرב..
بــــــــــــرو!!!!
ترس برآے چهـ؟؟
وقتے مے בآنمــ
یکــ روز تُفـ مے انـــــבآزی بهـ رویـــــ تمآم آن هآیے کهـ
بهـ خآطرشــــآن مـــَــن رآ از בستـــــ בآבے.... !

نوشته شده در ۱۳٩٢/٤/٢ ساعت ۱٠:٠٠ ‎ق.ظ توسط saghi| نظرات ()

خدایا بت بود،بت شکن فرستادی!!!

من پر از بغضم،

بغض شکن هم داری؟؟؟

 

نوشته شده در ۱۳٩٢/٤/٢ ساعت ٩:٥۸ ‎ق.ظ توسط saghi| نظرات ()

با همه چیز کنار آمده ام
دلیل این همه دیوانگی
تنها باورِ جمله ی آخرِ تو است :

" چیزی بینمان نبوده "

نوشته شده در ۱۳٩٢/٤/٢ ساعت ٩:٥٥ ‎ق.ظ توسط saghi| نظرات ()

دنیابازی‌هایت را سرم در آوردی...

گرفتنی‌ها را گرفتی‌...

دادنی‌ها را " ندادی "...

حسرت‌ها را کاشتی...

زخم‌ها را زدی ...

دیگر بس است...

چیزی نمانده ...

بگذار آسوده بخوابم ...

محتاج یک خواب بی‌ بیدارم..
 
نوشته شده در ۱۳٩٢/٤/۱ ساعت ۱٠:٠٠ ‎ق.ظ توسط saghi| نظرات ()


قالب وبلاگ : پارس اسكين