زیتون سرخ(عشق ساقی)

این وبلاگ رو برای بیان عشق و احساس درونی خودم به عشقم محمد ایجاد کردم تا یاد آور عشقمون باشه

شاگردی از استادش پرسید :عشق چیست؟

استاد گفت: به گندم زار برو و پر خوشه ترین گندم را بیاور . اما در هنگام عبور از گندم زار یادت باشه که نمی توانی به عقب برگردی تا خوشه ای بچینی . شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدتی طولانی بازگشت . استاد پرسید: چه اورده ای ؟ شاگرد با حسرت جواب داد: هیچ .هر چه جلوتر می رفتم خوشه های پرپشت تر می دیدم و به امید پیدا کردن پر پشت ترین تا انتهای گندم زار رفتم . استاد گفت: عشق یعنی همین.

شاگرد پرسید پس ازدواج چیست؟

استاد به شاگرد گفت : به جنگل برو و بلندترین درخت را بیاور . ولی به یاد داشته باش که باز هم نمی توانی به عقب برگردی . شاگرد رفت و پس از مدت کوتاهی با یک درخت برگشت . استاد پرسید: که شاگرد را چه شد؟ و او در جواب گفت:به جنگل رفتم و اولین درخت بزرگی را که دیدم انتخاب کردم.ترسیدم که اگر باز هم جلوتر بروم دست خالی برگردم.

استاد گفت:ازدواج یعنی همین.

نوشته شده در ۱۳٩٢/۳/٢٦ ساعت ۱٠:٢٧ ‎ق.ظ توسط saghi| نظرات ()


قالب وبلاگ : پارس اسكين